تبلیغات
معبــر سایبری تهــاجم خامــوش - فلسطین، تنها نام یک سرزمین نیست!!!....

معبــر سایبری تهــاجم خامــوش
 
*تا شرک وکفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم*




فلسطین نام یک سرزمین نیست، اسم رمز است. اسم رمز عملیاتی برای پاکسازی جهان پهناور از سپاهیان اهرمن. اسم رمز عملیاتی‌ست برای جهانی کردن اسلام عزیز. همان‌طور که خمینی کبیر سودای آن را بر سر داشت.
 کمی هوا گرم است. کولر را روشن می‌کنم و زیر سرمای مطبوع آن می‌نشینم. چه می‌کردم؟ قصد داشتم بر نوشتن سیاهه‌ای برای همسنگران غـــــــزه.

"بسم الله الرحمن الرحیم"

غزه و مظلومیت آن هرگز نباید فراموش شود که اگر فراموش شود..." کمی مکث می‌کنم. دوباره از سر می‌نویسم "غزه و مظلومیت آن هرگز نباید فراموش شود. آرمان فلسطین پهنایی دارد به درازای سنت خدشه ناپذیر سلطه لشکر حق بر باطلیان... اهتزاز پرچم لااله الا الله بر فراز قله‌های بلند کفر و شرک و نفاق. باطل در انتها نابود است چه در افتراق باشد و چه تمام دنیا در قفایش سینه سپر کرده باشند." گرسنه‌ام شده. قلم را بر زمین می‌گذارم و تا آشپزخانه را آرام و شمرده و متأمل گام برمی‌دارم. در یخچال را باز می‌کنم و چیزی برای خوردن پیدا می‌کنم. تلویزیون غزه را نشان می‌دهد و فجایع آن را. کودکی پریشان حال و گریان است، و آوارها و ویرانی‌هایی از حمله موشکی غاصبان، به مردم قاوم فلسطین دهن کجی می‌کنند. اوضاع ناجور است. داغی ترکش بر بدن آن کودک بی‌گناه را حتی زیر باد خنک کولر حس می‌کنم، درونم طوفان می‌شود و از سردی این بی‌شرفی‌ها به خود می‌لرزم. می‌روم تا باز کاغذ را سیاه کنم و لااقل کمی خود را  از این «فشار انفعال» رها سازم. تلویزیون هنوز روی موج فلسطین است. جوان سلاحش را برمی‌دارد. قلم برمی‌دارم. "فلسطین نام یک سرزمین نیست... اسم رمز است. اسم رمز عملیاتی برای پاکسازی جهان پهناور از سپاهیان اهرمن. اسم رمز عملیاتی‌ست برای جهانی کردن اسلام عزیز. همان طور که خمینی کبیر سودای آن را بر سر داشت. همان تکلیف الهی که خمینی بر دوش فرزندان بسیجی‌اش گزارده است. غلبه مستضعفین پابرهنه جهان بر لشکر پر طمطراق و پر زرق و برق کفر و شرک..." خود نیز از آن چه نگاشته‌ام به وجد می‌آیم. اکنون قلبم و تمام وجودم در آتش غضب می‌سوزد. غضبی مقدس، خشمی مقدس، فریادی مقدس. "...تا قدس راهی نمانده. از این جا پیمبر این قوم به دامن معراج رفت و سالیانی پسین، امتش در دامن خاک و خون غلتیدند. وای بر سکوت... وای بر مصلحت‌های دست و پاگیر، وای بر عافیت طلبان معاش اندیش." دوست ندارم نوشته به این سمت برود گرچه سخن بسیار و بغضهایی در گلو برای گفتن و ترکیدن است. فلسطین خود آن قدر حرف در سینه دارد که نوبت به این ننگ بر پیشانی‌ها نرسد. نوبت به کسانی که با عَلَم اسلام، با لبخند، دست تا مرفق خون‌آلود "کری‌"ها را می‌فشارند و عامل یتیمی آن کودک دو سه ساله را "جان" صدا می‌کنند. " و تو خم به ابرو نیاور فلسطین من! اگر می‌بینی دوستانت در مسکن امن خویش، زیر باد کولر، تو را زیر باران موشک می‌بینند و تنها و تنها جنایات را محکوم می‌کنند و سر تکان می‌دهند. بدان آنان قصوری ندارند و با اضطرار تمام، تنها و تنها در انتظار باز شدن راه جهادند." فکر می‌کنم یعنی ما واقعا قصوری نداریم؟ کوتاهی نکردیم؟ کمی که فکر می‌کنم می‌بینم که نخیر کوتاهی از جانب خودمان است. به جای اینکه جامعه را از مرض جهالت نجات دهیم و در دهان مسئولین یاوه گوی عافیت طلب بزنیم، خود را به امور پوچ و بی‌ارزش سرگرم کردیم. خجالت‌زده می‌شوم و پشیمان؛ متن را تغییر می‌دهم. "و تو خم به ابرو نیاور فلسطین من! خم به ابرو نیاور از این که حامی اصلیت، در هنگام کشت و کشتار مردمت، به دنبال شکم خویش در مذاکرات لعنتی با جانیان این جنایات مشغول است. دل به هیچ مخلوقی نبند. الله اکبر! پروردگارت از همه بزرگتر است. تو خدا را داری و قطعا اهرمنان دیوصفت روزی در برابر عظمتت به زانو درخواهند آمد." ان‌شاءالله. دست از نوشتن می‌شویم. وجودم پر از فریاد است. تلویزیون جمهوری اسلامی در حال ترغیب مردم برای سفر به کیش است. پیچ تلویزیون را می‌چرخانم و با غیظ خاموشش می‌کنم... و خود نیز خاموش می‌شوم.

 




طبقه بندی: صهیونیست،  یهودی،  وهابیت،  نظامی و امنیتی، 
برچسب ها: فلسطین، نام سرزمین،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 تیر 1393 توسط افسر جنـــگ نرم
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : مقتدر مظلوم
  • قالب مذهبی
  • مقتدر مظلوم